موزه جواهرات ملی

پست مجدد از تاریخ 1388/2/6 ساعت سه و هفده دقیقه بعدازظهر
موزۀ جواهرات ملی
از اونجایی که من روزهای شنبه تعطیلم، تصمیم گرفتم یه سر به عمو و زن عمو بزنم. به ذهنم رسید که با هم یه جای دیدنی تهران رو ببینیم. برای ما اینجا تو محل کارم خیلی مهمون آلمانی و اتریشی می آد و بیشتر اوقات به عنوان مکان های دیدنی از موزه ها هم دیدن می کنن. این اواخر تعریف موزۀ جواهرات ملی رو خیلی از مهمونا شنیده بودم، این شد که تصمیم گرفتیم بریم اونجا. به همه توصیه می کنم حتما یه سری اونجا بزنن. واقعا ارزش بازدید رو داره. روزهای شنبه تا سه شنبه از 2 تا 4.5 بعد از ظهر می تونین مراجعه کنین. برای ایرانی ها هزینۀ بلیط 600 تومن و برای توریست ها 3000 تومنه. محلشم که تو خیابون فردوسی تقاطعش با جمهوری می شه. یعنی تقاطع جمهوری رو باید به سمت پایئین تو خیابون فردوسی برین و سمت راستتون ساختمون بانک مرکزی ایران هست که موزه داخل اونه.
یک ساعت و نیمی رو که داخل بودیم، واقعا استفاده کردیم و یه راهنما بود که برای دانشجوها و دانش آموزا توضیح می داد و خیلی استفاده کردیم. بیشتر جمعیت که کم هم نبودن، توریست بودن. با اینکه جزو علاقمندان به جواهر نیستم ولی واقعا دیدن بعضی هاشون چشمهامو خیره می کرد. اگر جزو طرفداران جواهرات هستید، قرص قلب یادتون نره. یه صندلی مخصوص تاج گذاری اونجا بود که بیش از 65 هزار قطعه جواهر داشت. آدم وقتی توضیحات رو می شنید، مخش سوت می کشید. یه کرۀ زمین هم هست که باور نکردنیه. بین زوج ها این سوال مطرح می شه که آیا حاضرن همدیگر رو با این کرۀ زمین خوشگل معاوضه کنن یا نه (اینو یکی از همکارا طرح کرده) . عمو و زن عموی من که هردو خیلی جدی و به سرعت گفتن هرگز. گفته بودم که خیلی زن و شوهر نازنینی هستن.
موقع ورود، خانمی که همه رواز زیر دستگاه رد می کرد، از من سوال کرد، باردار هستم و منم تصدیق کردم. منو از یه سمت دیگه فرستادن داخل که اشعه نخورم. قلبا خیلی ازش ممنون شدم ولی دردسرتون ندم که طبق معمول موقع برگشت گیج بازی در آوردم و خودم خیلی قشنگ از زیر اون دستگاهه اومدم بیرون. بعد که دوزاریم افتاد، رنگ از روم پرید ولی فیروزه جون اطمینان داد که مشکلی نیست و اشعه فوق العاده ضعیفه. هنوز خیلی باید تمرین کنم تا مامان مسئولیت پذیری بشم. خیلی گیج بازی درآوردم. از دست خودم ناراحت شدم. امیدوارم عدسک از مامانش نرنجیده باشه. آخه هنوز یک کم زوده که به موقعیت جدید عادت کنم و دست از شلنگ تخته بازی بردارم. باید یاد بگیرم یک کم خانم بشم. به قول مامان آراااااااااام بشم.
از همۀ دوستای خوبی که بهم سر می زنن و برام پیغام می زارن یه دنیا تشکر می کنم. همینطورم از اونایی که هی مزاحمشون می شم و با سوالام وقتشونو می گیرم و اونا هم واقعا کمکم می کنن.

Leave a comment