این من هستم، عدسک

پست مجدد از تاریخ 1388/2/8 ساعت ده صبح
این من هستم، عدسک
این اول اولشه که عدسک بوجود اومده. می بینین چه به اسمش می آد؟ آخی، قربونش برم عدسک مامانو!

حالا دست و پاها شکل گرفتن، حفرۀ چشم کاملا تشکیل شده و نی نی گولومون به خوبی می تونه بشنوه. من و باباش خیلی مواظب حرف زدنمون هستیم.

بچم از اهمون اولش شناگر ماهریه. نیگاش کنین چه خوب تو آب معلقه؟ نمی دونم به چی داره اینطور عمیق فکر می کنه؟ شاید داره با خودش می گه: یعنی مامان و بابام چه شکلی ان؟ اون بیرون چه خبره؟ می شه دوباره دوستامو پیدا کنم و ببینم؟

فکر کنم می خواد یه چیزی یواشکی در گوشم بگه. آخ آخ مامانی در گوشی خوب نیست.

ای بابا! مامانی، منکه مردم از انتظار، اوووووووووووووَه، یعنی تا 6 ماه دیگه باید صبر کنم؟ پس آخه من کی تو رو بغل کنم و یه دل سیر نیگات کنم؟ این عدسک ها همشون خوب بلدن چطوری باید دل مامان باباهاشونو آب کنن تا بیان دنیا. از اولشم راه و رسم دلبری و ناز و عشوه رو خوب بلدن. هی از اون تو دست تکون می دن و وعده وعید که دیگه چیزی نمونده و یک کم دیگه صبر کنین.
دوستان خوبم! قراره شنبه برم سونوگرافی برای 12 هفتگی. نمی دونین چقدر صبر سخته ولی در عین حال خیلی هم شیرینه. برای همۀ اونایی که هنوز مادر نشدن، از صمیم قلب آرزو می کنم، این تجربۀ قشنگ و این هدیۀ خداوندی رو هر موقع که آرزوتون بود و دلتون خواست، خدا قسمتتون کنه و طعم قشنگشو بچشین.

Leave a comment